هووووف ... اولش دلم میسوزد و با یک نگاه دلبرانه به آیینه با خودم میگویم که ای وای چرا اونها انقدر دور و محروم اند و ای کاش بودن و من همه کاری برایشان میکردم ...
بعد که صدای نزدیک شدنشان به این شبکه های مجازی را میشنوم، همه ی فرضیه هایم را خراب میکنند روی سرم !! اصلا ، اصلا همین ک شما اعلام عمومی میکنی ک یکسری عکس های ناهنجار را هرروز نگاه میکنی ، دیگر توقعی میماند برای داشتن از شما !؟ الان که نگاه میکنم میبینم یکی از شما که می شود تو ، جقدر از پشت صفحه ی سرد گوشی ، عادی و کمی تا حدودی چندش اور به نظر میرسی ! آه ای کاش میگذاشتی این عکاس خانوم از زیبایی صورتت که از نظر اطرافیان خیلی استثناییست ، عکس بگیرد ... هرچند من بودم و تو رفتی ... بگذریم ...
وقتی برای صدمبن بار از این دور نگاهت میکنم ، به صورت خیلی جدی و منطقی به خودم میگویم که فلانی آینده خودش را دارد و هیییچ تعهدی وجود ندارد که بخاطرش حتی به تو سلام کند!
ای باباا ...
ما را
ز درد عشق تو با کس حدیث نیست
هم پیش یار گفته شود ماجرای یار
...
.
البته ک فعلا همه عالم خبردارند ... :) برچسبها: دوستداشتنبااعمالشاقه, ملتعشق, منهمانمکهشبی, شهردورتو, دورِنزدیک
+ نوشته شده در جمعه دهم آذر ۱۳۹۶ساعت 17:48  توسط مهتآب
|
برچسب:
نویسنده: پویان عابدی
تاريخ: شنبه
25 آذر
1396 ساعت: 14:24